دوشنبه یازدهم آبان 1388
امسال ۱۳ آبان را در حالی آغاز میکنیم که ۳۰ سال از حادثه تلخ گروگانگیری سفارت ایالات متحده می گذرد .
حادثه ای که با شورو احساس انقلابی آغاز شد لیکن امروز پس لر زه های آن اقدام حتی گریبان بانیانش را گرفته است. امروز نه موسوی خوئینی ها آنچنان راضی از آن اقدامست نه میرداماد ی که اسیری شده در دست کسانی که آنروز می گفتند به جای سفارت آمریکا سفارت شوروی را بگیریم و امروز دست دوستی با روسیه دراز دارند و با ایالات متحده در حال گفت وگو برای هم نشینی پایدار! گروگانیگری سال ۵۸ کاملا خلاف تمامی موازین دیپلماتیک و حقوق بین الملل بود تایید و ادامه ۴۴۴ روزه اش که بدتر.از پیامدهایش می توان به تلاش کشورهای غرب برای تحمیل جنگی ۸ ساله به ایران اشاره کردکه ویرانی های زیادی را برجای گذاشت. باید بپرسیم پس از ۳۰ سال چه درسی از این حادثه گرفته ایم...حداقل مردم تا حدودی فهمیده اند که با مقامات دولتی هر کشوری مشکل داری حق آن را نداری که سفارت آنکشور که به منزله نمایندگی و خاک آ ن کشو ر در کشور میزبانست را بگیری
.........امروز بسیاری از ملت ایران از سیاستهای روسیه در مخالفت با منافع مسلم مردم ایران ناراحت و عصبانی هستند ولی این به منزله آن نیست که سفارت روسیه اشغال شود چرا که ملت های متمدن با اعتراضات مدنی راه پیروزی و رسیدن به اهداف بلند خویش را هموار میسازند. همه از حمایت های پشت پرده دولت بریتانیا از دشمنان منافع ملی ایران ناراحتند ولی راه مقابله گروگانگیری نیست.....پس از ۳۰ سال اکثریت قریب به اتفاق سیاسیون ایران دریافته اند که با قلیان احساسات صرف کار پیش نمی رود بلکه با فکری توانمند و عملی برآمده از بینش عمیق میشود به رهایی از استبداد دست یافت و آزادی و دموکراسی را با تمام وجود لمس کرد.
شنبه دوم آبان 1388
آنچه درک درست از منافع ملی را وسعت میبخشد آگاهی از محذورات بین المللی و مقدورات داخلی است و کشورها به تبع توانمندی خویش در حوزره های مختلف میکوشند منافع ملی شان را افزون سازند. نتایج بر آمده ازمذاکرات هسته ای در سال ۲۰۰۳ نشان از آن داشت که ج. ا. ایران برای بقا و پیش بردن منافع نظام و درجه بعدی ایران مذاکره با قدرتهای بزرگ و به تبع آن عقب نشینی آگاهانه را مطلوب یافته است و تیم هسته ای سابق با درک نسبی منافع سعی کرد این استراتژی رادر پیش گیرد. با وجود انتقاد های گسترده راست افراطی به سیاست خارجی دولت خاتمی دولت محمود احمدی نژاد کوشید با شعارها وسیاست اعلانی تند روانه تمامی دستاوردهای سیاست خارجی دورانهای گذشته را زیر سوال برد. لیکن این دولت نیز سرانجام پس از ۴ سال دریافت که مسائل بین المللی در خلا شکل نمی گیرد و برای پیش برد اهداف گاهی اوقات باید به راه حل مذاکره تن در داد. آنچه نگران کننده است افول تمام عیار دولت حاکم از شعار های تندروانه نمی باشد بلکه تن در دادن به درخواست هایی است که در پیش گرفتنش در ۶ سال گذشته میتوانست مفید فایده افتد لیکن هم اکنون به دلیل ضعف و بحران مشروعیت کنونی به دول غربی و در کنار آنها به روسیه وچین اعطا میشود بدون اینکه منافع بلند مدت ایران و ملت را در برگیرد. در جواب پرسش هایی که از دولت میشود مذاکرات اخیر را واقع گرایانه میخوانند در حالیکه آنچه حقیقت متقن است وارونه شدن واقعیتی است که زمانی می توانست تامین کننده منافع ملی ایران باشد لیکن امروز برای بقا برخی افراد به قدرتهای بزرگ اعطا میشود....
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388
تاریخ به عنوان الهام بخش درک درست از رویدادهای بین المللی کمک شایانی به یاد آوری تجربه ها در جهت تحلیلی کارآمد از حوادث مختلف مینماید. مرور نامی چون تئودور روزولت به عنوان دارنده جایزه صلح نوبل در اوایل قرن بیستم بدلیل تلاش در جهت پایان بخشیدن جنگ میان روسیه و ژاپن در عین ورود به کاخ سفید به عنوان یک قهرمان جنگی در تاریخ سیاسی نکته مهمی را آشکار میسازد و آن توجه کمیته صلح نوبل به اقدامات عملی انسانهایی است که در جهت صلح و آرامش در عرصه گیتی کوشیده اند.پیروزی باراک اوباما با بکارگیری شعار تغییر و امید این دیدگاه را در افکار عمومی پدید آورد که می توان جهان دیگری را در برخی حوزه ها شاهد بود. همچنین حضور میلیونی مردم ایالات متحده در مراسم تحلیف و استقبال سران کشور های مختلف از دوست و دشمن از حضور چنین فردی در کاخ سفید این تصویر ذهنی را فراهم کرد که تغییر عملی خواهد شد.با گذر بیش از 9 ماه از ریاست جمهوری اوباما درک واقع گرایانه از شرایط داخلی و بین المللی محدودیت اقدام در جهت شعارهای آرمانگرایانه را برای مقامات کنونی واشنگتن آشکار ساخته است.اعطای جایزه صلح نوبل به باراک اوباما جایزه ای که آلفرد نوبل بنیانگذار آن معتقد بود باید به کسانی تعلق گیرد که در راستای افزایش صلح و دوستی و کمک به بشریت و تلاش در جهت کاهش تسلیحات در جهان گام برمیدارند در عین استقبال سران برخی کشورها تعجب بسیاری از نخبگان و همچنین فعالان سیاسی و حقوق بشر را برانگیخت.جایزه نوبل از آن جهت اهمیت دارد که دارنده آن دار ای وزن خاصی در عرصه بین المللی در موضوعی که در راستای آن کوشیده است برخوردار می گردد.در این میان نوبل صلح به کسانی اعطا میشودکه تلاش عملی آنها در جهت ایجاد صلح و آرامش و کم کردن خشونت در جهان مشاهده شده باشد.درسال 2009 این جایزه به فردی تعلق میگیرد که هر چند تلاشهای کلامی اش در جهت برقرای ارتباط مثبت میان جهان اسلام و غرب در سخنرانی بسیار مهم اش در قاهره قابل ستایش بود لیکن تلاش عملی قدرتمندی در جهت صلح به خصوص در خاورمیانه صورت نگرفته است.بنابراین با توجه به مطالب فوق اهداف و پیامدهای مثبت و منفی از ارائه این جایزه را می توان باز شناخت. مهم ترین هدف کمیته صلح نوبل در ارائه این جایزه به رییس جمهور ایلات متحده را میتوان تلاش در جهت نهادینه ساختن شعارهای او دانست. این کمیته میکوشد از طریق این جایزه به جهانیان یادآور گردد که شعار های اوباما از مقبولیت عام در عرصه گیتی برخوردارند و به تبع آن مورد تشویق و استقبال گسترده در صورت اشاعه قرار می گیرند .لیکن ارائه زود هنگام این جایزه به فردی که هنوز بر آیند عملی کلامش مشخص نگردیده است این دید را ایجاد میکند که به صرف کلامهای زیبا و عدم انجام تلاش گسترده در جهت تحقق آن میتوان به بهترین ها دست یافت و این خود کوشندگان راه صلح و آزادی را دچار تردید می کند. از سوی دیگر شتابزدگی در اعطای چنین جایزه مهمی بار دیگر این دید را تقویت میکند که نوبل صلح برخلاف پایبندی مقامات نخستین اعطا کننده آن با نگاهی سیاسی اعطا میشود که این موضوع خود از ارزش این جایزه میکاهد. کوتاه سخن اینکه نوبل صلح در حالی به اوباما اعطا میگردد که هیچ ضمانتی در جهت عملیاتی کردن شعارها وجود ندارد و این جایزه در حالی بار دیگر با نگاه سیاسی کمیته صلح نوبل اعطا می گرددکه افراد یا ملتهایی دیگر بدلیل کوششان در جهت عدالت و آزادی از شایستگی کسب آن برخوردار بودند.
شنبه بیست و هشتم شهریور 1388
برای بررسی دقیق رویدادهای سیاسی و اجتماعی یکی از مهم ترین منابع روشنی بخش مطالعه تاریخ میباشد. در این میان مطالعه تاریخ روابط خارجی و تحولات روابط بین الملل در شناخت رویکرد کشورها به یکدیگر و نقش ملتها در کنار دولتها در دشمنی و دوستی بین دولتها ضروری می نماید .توجه به تاریخ یکصد ساله روابط بین ایران و روسیه روشنی بخش شعارمهمی است که نه تنها در روزگار مشروطه شنیده شد بلکه زمزمه و فریاد آن در
راه سبز امیدی که ملت ایران آغاز کرده اند در وسیع ترین سطح ممکن شنیده میشود. در سال ۱۲۸۵ تلاش ۳۰ ساله روشنفکران کشور در جهت آگاهسازی ملت برای آشنایی با واژه مدرنی به نام قانون نتیجه داد و فرمان مشروطه صادر گردید و مجلسی تشکیل شد که محقق کننده اراده ملت بود.لیکن هنوز ۲ سالی از انقلاب کبیر ملت ایران نگذشته بود که محمد علی شاه با کمک سران روسیه تزاری مجلس را به توپ بست و کوشید حرکت تاریخی ملت ایران را متوقف کند. تلاش بزرگانی چون ستار خان و باقرخان محمد علی شاه و مستبدان طرفدارش را به سرانجام بدی رساند.دیر زمانی پیش از آن روس ها بخش های مهمی از خاک ایران را در زمان بی کفایت ترین شاه قاجار یعنی فتحعلی شاه از ایران جدا ساختند و آنروز نیز همچو پس از به توب بستن مجلس شعار کلیدی ملت مرگ بر روسیه بود...در اوایل دهه ۲۰ روس ها با اشغال آذربایجان و تلاش در جهت تجزیه ایران بار دیگر عدم وفاداری خود به قواعد و پیمانهای نگاشته شده بین طرفین را به اثبات رساندند و در آنزمان اگر درایت قوام السلطنه به عنوان یک سیاستمدار تمام عیار و تهدید اتمی ایالات متحده نسبت به دولت شوروی سابق نبود شاید امروز آذربایجان جزیی از خاک مقدس ایران نبود.در جریان فروپاشی شوروی سابق و بازگشت دوباره نام روسیه به عنوان یک کشور ایران دوباره در چنبره مشکل جدی بر سر منافع ملی خود با این کشور قرار گرفت چراکه این کشور تلاش کرد منافع ملی ایران در دریای مازندران را به نفع خود مصادره کند.در جریان هسته ای بارها به خصوص با وجود قولهای بسیار برای حمایت از ایران حتی از رای ممتنع به نفع ایران در شورای امنیت امتناع کرد ودر تمامی قطعنامه ها در شورای امنیت برغم سیاست اعلانی این کشور به نفع ج. ا. ایران علیه منافع ایران تلاش کرد . در کنار همه اینها این بار در لباس دوست فردی یا فکر افرادی در ایران ظاهر شده است که دستشان آغشته به خون ملت است. حمایت بی چون وچرا!از دولت غیر مردمی احمدی نژاد پیام تبریک عجولانه به این دولت و حمایت های مالی و معنوی از این دولت نشان از آن دارد که همچو زمان مشروطه نظام غیر دموکراتیک روسیه بدنبال نابودی جنبش آزادیخواهانه ملت ایرانست و با توجه به مرور موارد تاریخی متعدد روسیه هیچ گاه متحد خوبی برای دوستانش نبوده است و این عدم وفاداری در ذات ساختار سیاسی دولت روسیه است. شاید برخی بگویند در روابط بین الملل هیچ متحد دایمی نداریم این سخن تا حدودی درست است لیکن روسیه هیچ گاه دوست روزهای سخت برای متحدانش نبوده است که نمونه معاصرش تجربه صدام حسین است که روسها حتی برخی نقاط استراتژیک یارشان در خاور میانه را به اندک منابع پس از جنگ فروختند .در روزهای جنگ سرد دولتهای استبدادی را پروراندند و ملتهایی نادان را می پسندیدندو...............
بلی شعار مرگ بر روسیه بیهوده در ذهن ملت ایران جا نیفتاده است بلکه دلایل فرهنگی تاریخی دارد و باید در آخر اذعان کرد که در طول ۲۰۰ سال گذشته هیچ کشوری به اندازه روسیه به منافع ملی ایران ضربه نزده است و این حقیقتی تاریخی است که سیاستمداران ایران در هر دوره ای باید بدانند و اینکه هیچ گاه نه دیروز نه امروز و نه فردا روسیه متحد قابل اطمینانی در عرصه بین الملل برای ملت و دولت ایران اگر برآمده از ملت بوده باشدنبوده و نخواهد بود.
شنبه بیست و یکم شهریور 1388
حوادثی که در عرصه گیتی رخ می دهند هرکدام دارای ظرفیت خاصی از جهت تاثیر گذاری هستند .در این بین حادثه ۱۱ سپتامبر را می توان به جهت تاثیر گذاری و پیامد جز مهترین حوادث صدساله گذشته قلمداد کرد. این حادثه از آنجهت مهم بود که ایالات متحده پس از حمله انگلیس ها در اویل قرن نوزدهم و آتش زدن کاخ سفید دیگر در خاک اصلی خود مورد حمله قرار نگرفته بود.
این حادثه را میتوان پیامد هژمونی آمریکا در عرصه بین الملل قلمداد کرد. جهان پس از ۱۱ سپتامبر به یکباره بر اساس حمله تروریستی عده ای جاهل و متعصب متحول گردید. در جهان پس از این رویداد مبارزه با تروریسم به عاملی تعیین کننده در سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شد. فوبیای ایجاد شده در مردم آمریکا نگرش آنها به زندگی در جهان امن را از بین برد .فوبیایی که این حادثه ایجاد کرد عده ای را نسبت به آنچه برخی اسلام مینهند متفاوت نمود. بنیادگرایان اسلامی مهلک ترین ضربه را با این اقدامات جنایتکارانه به اسلام زدند. این حادثه ۲ جنگ تمام عیار را خلق کرد . هر چند افغانستان در کمتر از ۴۰ روز فتح شد وآمریکا این پیروزی را جشن گرفت لیکن مشکلات باقی ماند. در سال ۲۰۰۳ عراق در مدت ۱۹ روز به فتح نیروهای آمریکایی در آمد و نومحافظه کاران در آمریکا دومین فتح را جشن گرفتند لیکن باز مسئله تروریسم باقی ماند و نبرد ادامه یافت. مشکل چه بود؟آیا عده ای متعصب در خاورمیانه و کشورهای اسلامی خواهان قدرتمندی ایالات متحده به عنوان نماد تمدن غرب نبودند؟آیا فقر و بدختی در میان مردمان کشورهای مسلمان ایجاد کننده تروریسم در میان آنها شده است؟یا آیا برخورد غرب با ملتهای مسلمان و حل نشدن موضوع صلح خاورمیانه سبب ساز این موضوع است؟.میشود در جواب گفت که همه این موارد در انجام اقدام تروریستی ۱۱ سپتامبر دخیل بودند ولی شاید در ذات برخی اندیشه ها ظرفیت تروریست پروری بیشتری هست. متاسفانه باید در جواب بله گفت. برداشت طالبانی از دین تروریست ساز هست و هرچند عده ای با توهم توطئه این حادثه را دست پرورده خود آمریکایی ها میدانند لیکن نمی توان فراموش کرد که القاعده و تفکر طالبانی با مردمان و به خصوص زنان افغان چه کرد با آثار تاریخی و مجسمه های بودا چه کردو...نباید صورت مساله را پاک کرد. ودر آخر باید گفت در جهان پس از ۱۱ سپتامبر نوک تیز شمشیر برنده متوجه اصل تروریسم و دولتهای پشتیبان آن و توجه بیشتر به خطر بنیاد گرایی اسلامی و تلاش در جهت عدم رشد آنست و باید گفت
در ساخت تک قطبی یا با اغماض یک چند قطبی پس از ۱۱ سپتامبر دیگر هیچ کشور متمدنی آرامش ندارد تا اینکه پدیده تروریسم و حامیان آن از جهان رخت بر بندند یا حداقل ضعیف شوند...
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
چند صباحی قبل از انتخابات بود بار دیگر کتاب عمیق جورج اورول قلعه حیوانات را باز کردم احساسم این بود که چقدر وضعیت و سرنوشت برخی کشورها به خصوص ج.ا ایران با این کتاب سازگارست لیکن هنوز تا انتخابات زمان زیاد بود وعلاقه مند به انتخاب حداقلی خود برای رسیدن به مطالبات نسبتا حداکثری بودم شب انتخابات بود که سیستم پیام کوتاه قطع شد هنوز امیدوار بودم .سرانجام در بامداد ۲۳ خرداد دریافتم که اینبار باید حقیقت داستان قلعه حیوانات را باور کرد لیکن معتقد بودم افراد متقلب تا یک حد پیش میروند اما حماسه ۲۵ خرداد هراس در دل متخلفین و نا اهلان انداخت و به جای کرنش به مردم هرکه بود ونبود از روزنامه نگار و فعال کارگری گرفته تا نفر اول کنکور و دارنده طلای المپیاد محمد رضا جلایی پور عزیز را گرفتند و در بندی خاص انداختند. این روزها پس از تجاوز و خیانت به منافع ملی ایران در عرصه بین الملل و خیانت به ملت در داخل حتی به فرزندان باز داشت شدگان هم رحم نمی کنند به طوریکه دختر جواد امام کسی تمامی ۸ سال دفاع مقدس را در جبهه بوده است را نیز گرفتند.دقایقی پیش مطلبی از فرزند حاج صادق آهنگران خواندم گفته بودپدرم بسیار آشفته است که با مردم به خصوص جواد امام اینگونه برخورد کرده اند و هرروز آرزوی مرگ از خدا دارد!به هر خانه ای که سر بزنی غمی مشاهده میشود غم از دست دادن.این حکایت این روزهاست برخی نگران تمامیت ارضی ایرانند برخی شهید بعد از انتخابات داده اند برخی اسیر در دست نا اهلان کنونی دارند برخی از خانواده شهدا چون خانواده باکری ها نگران از بین رفتن راه شهدا هستند و احساس میکنند چه بسا قبل از انقلاب با آنها بهتر از هم اکنون بودندو...............همه در فکرند .شب گذشته بیانیه مهندس موسوی را خواندم لذت بردم و احساس کردم رایم به او درست بوده است.
راه سبز امید جریان می یابد. به قولی برخی شاید هاشمی هم از انقلاب ۵۷ پشیمانست این روزها...نمی دانم خوکهای داخل قلعه حیوانات با هوش تر بودند یا خوکهای امروز ایران !سخن کوتاه کنم با کلامی از خواجه عبدا... انصاری
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خوشنود باشی و ما رستگار.
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
بشیریه: منتظری با رهبری جنبش سبز می تواند نقش مهمی در بسیج مردم ایفا کند
آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۵ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است.
۱۳۸۸/۰۶/۱۱
شماره اخير مجله اينترنتى «Logos» مصاحبه مفصلى با حسين بشيريه، استاد سابق دانشگاه تهران و از متفكران مهم علوم سياسى در ايران، درباره تحليل نا آرامى ها و جنبش اعتراضى ماه هاى اخير در ايران انجام داده است.
آقاى بشيريه در دوران تدريس ۲۵ ساله خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ كتاب و دهها مقاله نوشته است و شاگردان زيادى را تربيت كرده است. وى يكسال پس از اينكه محمود احمدى نژاد اعلام كرد چرا بايد استادان ليبرال در دانشگاه هاى ايران تدريس كنند، در تابستان سال ۱۳۸۶ توسط كميته انضباطى دانشگاه تهران اخراج شد.
حسين بشيريه كه هم اكنون در دپارتمان علوم سياسى دانشگاه سيراكيوز آمريكا مشغول تدريس است در پاسخ به سئوالات مصاحبه گر، تحليل هاى خود را از مختصات جنبش سبز، دلايل و زمينه هاى بروز آن، ميزان ثبات و آينده حكومت اسلامى و مختصات رهبرى جنبش اعتراضى و آينده آن ارائه مى دهد.
فشرده اى از رئوس و مضامين اصلى اين مصاحبه را در زير مى خوانيد.
از نظر شما، مختصات حوادث و جنبش اعتراضى ايران چيست؟
حسين بشيريه: رويدادهاى پس از انتخابات زمينه ساز يك موقعيت انقلابى بالقوه در رويارويى با حكومتى شد كه درگير بحران هاى متعددى است. اين حوادث پيش از همه بحران در يكپارچگى و انسجام درونى رژيم را به نمايش گذاشت. رژيم هاى خودكامه با ويژگى تئوكراتيك انتخابى در ذات خود بحران هاى متعددى را پرورش مى دهند، مثل بحران در انسجام درونى، بحران در مشروعيت ايدئولوژيك، ناكارآمدى در هدايت امور و رقابت در ميان رهبران.
جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.
اما اگر تمامى اين بحران ها در آن واحد بروز كنند شرايط ممكن است به يك موقعيت انقلابى بدل شود و از دل آن عناصر مبارزه سياسى با حكومت رشد خواهند كرد، مثل اعتراض و نارضايتى عمومى، ايدئولوژى و يا رهبرى جديد و حتى سازماندهى.
جمهورى اسلامى مدتها است كه با معضل يا بحران مشروعيت دست و پنجه نرم مى كند. رشد تفسير جمهورى خواهانه از اسلام سياسى، ذات متناقض قانون اساسى ايران، افزايش تمايز بين عملكرد و آرمان هاى ظاهرى رژيم و فاصله گرفتن بيشتر افكار عمومى از ايدئولوژى مسلط از عوامل تعميق بحران مشروعيت بوده اند.
در عين حال حكومت جمهورى اسلامى هيچگاه دولت كارآمدى نبوده ولى بحران كارآمدى آن از سال ۲۰۰۵ عميق شده و عوارض آن تاثيرات بسيار مخربى بر حيات اجتماعى، اقتصادى و سياسى ايران بر جاى گذاشته است.
در مقابل وخامت بحران ناكارآمدى، جمعيت وسيعى از ايرانيان خواستار بهبود وضعيت هستند و جنبش وسيعى كه به پا خواست تا حد زيادى محصول اين تضاد بين خواسته هاى سياسى روبه رشد مردم و نتايج برون آمده از صندوق هاى راى بود.
اما بايد تاكيد كرد كه مهمترين معنا در حوادث پس از انتخابات را بايد در بحران انسجام درونى حكومت اسلامى جستجو كرد. در ساختار حكومت اسلامى هميشه جناح بندى هاى مختلفى وجود داشته است اما حوادث پس از انتخابات نشان داد كه تضاد و اختلاف در ميان اين جناح ها به حدى رسيده كه با ريش سفيدى و ميانجى گرى حل شدنى نيستند.
در مورد رژيم هاى خودكامه ايدئولوژيك معمولا بحران انسجام باعث شكاف در دستگاه نظامى و سركوب و يا ترديد حكومتگران در مقابله با معترضان نمى شود. اما مشروعيت آن را بيش از پيش زير سئوال برده و شرايط را براى سازماندهى نارضايتى عمومى، شكل گيرى ايدئولوژى و رهبرى مخالفان و ساير عناصر لازم براى وقوع يك موقعيت انقلابى فراهم مى كند.
چرا اين جنبش در سى سالى كه از عمر حكومت اسلامى مى گذرد بى سابقه بود؟
با توجه به اينكه جنبش هاى وسيع تحت حكومت رژيم هاى استبدادى بسيار نادراند وقوع آن را نمى توان با عوامل به اصطلاح معمولى تر مثل بحران اقتصادى، ناكارآمدى حكومت و يا بروز نارضايتى عمومى توضيح داد.
تاريخ جنبش هاى فراگير نشان مى دهد كه در اين جنبش ها نه عوامل نارضايتى بلكه يافتن دريچه اى براى كاناليزه كردن نارضايتى ها و بسترى مناسب براى تعرض قطعى عنصر تعيين كننده است.
به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.
در مورد ايران تركيبى از سه عامل كه معمولا در تئورى هاى سياسى به عنوان دليل بروز اين جنبش ها قلمداد مى شوند با هم نمود پيدا كرد.
عامل اول، فاصله يا تضادى تحمل ناپذير بين خواسته ها و توقعات مردم قبل از انتخابات با سركوب خشن حكومت در روزهاى بعد از آن است. با اعلان نتايج انتخابات، فضاى پر نشاط و اميد مردم به نارضايتى و خشم بدل شد كه روى يك مسئله تمركز داشت و آن «تقلب» بود. همين مسئله مردم را به جهت گيرى فعال وا داشت و به خيابان ها آورد.
اما در پى چندين هفته سركوب خشن نيروهاى امنيتى اكنون فضاى هراس جاى احساس خشم عمومى را گرفته است.
در مورد عامل دوم يعنى – شكل گيرى و انسجام عناصر جامعه مدنى – بايد گفت كه تحولات بطئى از سال هاى موسوم به دوران بازسازى و بعد در دوران موسوم به اصلاحات، ايران را از جامعه اى درهم و بدون ساختار و هويت به جامعه اى با حدى از ساختارها و سنت هاى مدنى بدل كرده است.
در ده سال گذشته ما شاهد جنبش هاى اعتراضى موردى و محدودترى بوديم كه با اتكا به همين ساختارها و سنت هاى ابتدايى جامعه مدنى تبلور يافتند. اما در حوادث پس از انتخابات شكاف بين مردم حكومت چنان عميق شد كه جمعيت ميليونى را به ميدان آورد و متاسفانه ساختارها و سنت هاى مدنى شكل گرفته در اين سال ها توان و ظرفيت تداوم دادن به اين حركت را نداشت. هر چند عامل سركوب خشن و بي رحمانه را نبايد از نظر دور داشت.
و بالاخره عامل سوم – يعنى تعميق شكاف در بين حاكمان و بيدارى افكار عمومى – نقش موثرى در به حركت درآوردن مردم داشت. تاييد صلاحيت نامزدهاى اصلاح طلب و حركت آنها به اصطلاح در چهارچوب نظام، فضاى نسبتا امنى براى حركت ميليونى مردم فراهم كرده بود.
همزمان بروز علائم آشكار از اختلاف بين جناح تندرو و بنيادگرا با سنت گرايان (به عنوان مثال اختلاف شديد بين احمدى نژاد و هاشمى رفسنجانى) اين توقع را ايجاد كرده بود كه سنت گرايان از جنبش سبز حمايت خواهند كرد. و بالاخره بروز اختلاف حتى بين حاميان و شخصيت هاى جناح تندرو در روزهاى اول تزلزل در مواضع حكومت را تشديد كرد. هر چند كه در نهايت همه معترضان درون حكومت در مقابل آنچه كه تهديدى براى كل نظام مى دانستند به تبعيت از رهبرى نظام دفاع از بقا حكومت به شكل فعلى را برگزيدند.
با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند.
در يك كلام هر چند بسيارى از مردم و گروه هاى سياسى مخالف حكومت اسلامى سالهاست كه خواب يك چنين روزى را مى ديدند ولى حقيقت اين است كه مثل هر موقعيت انقلابى ديگرى در تاريخ شرايطى كه ما در ايران ديديم محصول همزمانى چندين عامل سياسى مهم و نادر بود.
آيا جنبش اعتراضى اخير سرآغازى است بر پايان كار حكومت اسلامى ؟
براى سنجش موضوع سقوط حكومت بايد نتايج بحران اخير و چالش هاى حاصل از آن براى جمهورى اسلامى را بررسى كرد و ديد كه رويدادهاى اخير از نقطه نظر عناصر تشكيل دهنده يك موقعيت انقلابى حكومت را در چه موقعيتى قرار داده است.
از نظر مشروعيت ايدئولوژيك، جمهورى اسلامى اكنون با يك بحران شديد دست و پنجه نرم مى كند. حوادث اخير از نقطه نظر مشروعيت نظام چند نتيجه داشت.
اول اينكه ذات واقعى ساختار اين حكومت را برملا كرد. براى اولين بار كاملا مشخص شد كه شخص رهبر تعيين كننده و تصميم گير اصلى است.
اما برملا شدن اين واقعيت به شكل خشن و عريان در دراز مدت به ضرر رهبرى و موقعيت آن خواهد بود چرا كه جايگاه وى را از يك نوع منصب مشروطه به يك مستبد و خودكامه تنزل خواهد داد.
نتيجه ديگر اين است كه اقليت حاكم بيش از گذشته به انتخابات و راى مردم بدبين و از آن هراسناك خواهد شد. اما اگر آنها از ميزان مشاركت مردم و عناصر انتخابى حكومت بكاهند خود به خود مشروعيت رژيم بيشتر زير سئوال خواهد رفت.
نتيجه ديگر اين حوادث در موازات با عامل فوق، بى اعتمادى مردم و گسترش بى اعتقادى آنها به مشاركت سياسى است كه خود عامل ديگرى است در كاستن از مشروعيت حكومت. به اين ترتيب عنصر انتخابى اين رژيم تئوكراتيك به مرور از هر دو زاويه تحليل خواهد رفت و رژيم بيش از گذشته بايد بر عناصر غيردمكراتيك و اشرافيت روحانى تكيه كند.
چهارمين نتيجه اى كه از حوادث اخير در ايران برجا خواهد ماند گسترش دايره به اصلاح «ضد انقلاب» است. از هم اكنون برخى از تندروها دامنه صفت «منافق» را گسترش داده و از منافقين جديد سخن مى گويند.
به عبارتى ديگر، جمعيت و گروه هاى وسيع ترى به مخالفان گروه حاكم پيوسته اند. به اعتقاد من مهمترين نيتجه نا آرامى و جنبش سياسى اخير كاهش چشمگير احساس هراس از حكومت است. شهامت براى بيان نارضايتى هاى قديمى شايد بزرگترين دستاورد جنبش اخير باشد.
اين يك قاعده عمومى است كه چه در مورد تك تك افراد و چه در مورد يك جامعه خشم هميشه هراس را نابود مى كند.
اما از نقطه نظر اقدامات حكومت براى انطباق خود با اوضاع جديد بايد اشاره كرد كه رژيم هاى خودكامه براى جبران ضعف مشروعيت ايدئولوژيك يا به تشديد سركوب روى مى آورند و يا به گسترش و افزايش خدمات و كمك هاى عمومى.
در مورد ايران شاهديم كه حكومت به سركوب شديدتر روى آورده و پايه هاى نظام و امنيتى آن فعال تر شده اند. حكومت اسلامى در حال تحول به سمت يك سيستم حكومت نظامى است. با توجه به مشكلات اقتصادى ايران بعيد است جمهورى اسلامى بتواند فقدان مشروعيت خود را با گسترش خدمات و كمك هاى اجتماعى جبران كند.
از چهار عنصر اصلى ثبات رژيم – يعنى مشروعيت، كارآمدى، وحدت رهبرى و توان سركوب – به نظر مى رسد كه، حداقل در شرايط فعلى، فقط عنصر چهارم يعنى توان سركوب قادر است عمل كند.
حوادث اخير ثابت كرد كه جناح بندى و اختلافات در ميان حكومتگران يا به اصطلاح خودى ها به حدى شديد شده كه به شكل قبل و با مصالحه قابل حل نيست. اختلاف بين اصلاح طلبان و بنيادگران از يك سو، اختلاف بين مراجع و جوامع دينى گوناگون از سوى ديگر و حتى اختلاف بين نخبگان و فرماندهان نظامى هر روز نمونه ديگرى بروز مى دهد.
در عين حال بايد وضعيت نيروهاى اپوزيسيون، نقاط ضعف و نقاط قوت آنها را نيز در نظر گرفت. در بررسى اين عرصه بايد چهار عامل تعيين كننده در بروز جنبش فراگير و يا وقوع موقعيت انقلابى را محك قرار داد كه عبارتند از: حد نارضايتى عمومى، شبكه سازماندهى، ايدئولوژى و رهبرى جنبش.
تا اين مرحله ما شاهد بوده ايم كه ماشين سركوب رژيم بخش زيادى از شبكه سازماندهى مخالفان را فلج كرده و تعداد زيادى از رهبران و چهره هاى موثر را از ميدان خارج كرده است.
اما اين به آن معنى نيست كه اوضاع براى هميشه به اين شكل باقى خواهد ماند. تاكنون موسوى، كروبى و خاتمى اين حركت را با احتياط رهبرى كرده اند اما برخى مراجع شيعه و به خصوص آيت الله منتظرى با انتقادهاى تندترى عملا حكومت فعلى را فاقد مشروعيت دانسته و شورش عليه آن را موجه اعلام كرده است.
معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش (سبز) نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.
معمولا در تداوم حركت هاى اعتراضى، افراد و ديدگاه هاى قاطع و راديكال ترى جاى رهبران محتاط و ميانه رو را خواهند گرفت. در آن صورت ايدئولوژى و شعارهاى اين جنبش نيز به جاى اعتراض به نتايج انتخابات به اعتراض و زير سئوال بردن كليت ساختار حكومت بدل خواهد شد.
بنابراين دو عامل براى تشخيص عواقب و پيامدهاى اين بحران اهميت دارند: يك - قدرت سركوب و مهار رژيم و آمادگى و توان آن در بكارگيرى اين اهرام ها و دوم – رهبرى جنبش اعتراضى و توان و آمادگى آن براى بازبينى و تغيير ايدئولوژى و نيرومند تر ساختن قابليت هاى سازمان گرانه آن است.
آيا اين جنبش يك رهبرى مشخص و سازمان يافته دارد و يا اين جنبشى است كه رهبرى را به دنبال خود مى كشد؟
معمولا رهبران جنبش هاى انقلابى و يا اعتراضى را به سه گروه تقسيم مى كنند: اول؛ ايدئولوگ ها يا نظريه پردازان، دوم؛ بسيج كننده و تهييج گران، سوم؛ مديران.
گاهى اوقات يك رهبر ممكن است هر سه خصوصيت و قابليت را داشته باشد ولى معمولا يكى از اين سه خصوصيت را به شكل بارزى داراست.
در مورد جنبش امروز ايران نقش رهبرى در دست يك فرد نيست و بنابر اين سه عنصر لازم براى رهبرى تكوين نيافته اند. ايدئولوژى واحد و مشخصى در كار نيست، بيشتر يك حركت دمكراتيك است.
اما موضوعاتى كه الهام بخش شخصيت هاى مهم اين جنبش است كاملا روشن اند و برخى از آنها را مى توان در نطفه هاى قانون اساسى اول جمهورى اسلامى رديابى كرد.
ايدئولوژى يا مرام جنبش هاى اعتراضى در نوع خود مى توانند تعرضى و يا تدافعى باشند. جنبش هاى انقلابى معمولا مرام تعرضى دارند و در پى ساختار سيا سى- اقتصادى و اجتماعى كاملا متفاوتى هستند. ايدئولوژى يا مرام هاى تدافعى معمولا بيانگر نارضايتى مردم از نحوه عملكر نظام موجود و رهبران آنها و بيانگر شورش اند و نه انقلاب . مثل شورش هاى رعيت ها، شورش عليه ماليات و يا شورش عليه تبعيض قومى و مذهبى.
جنبش سبز ايران را مى توان «شورشى عليه تقلب در انتخابات» ناميد.
به يك اعتبار جنبش امروز در ايران به خاطر دفاع از قانون اساسى موجود و به خاطر اعتراض به خودكامگى يك اقليت حاكم كه بر ابزارهاى نظامى تكيه دارد تا حد زيادى شبيه به شورش سال ۱۳۴۲ به رهبرى آيت الله خمينى است.
اما نبايد فراموش كرد كه يك جنبش تدافعى و يا شورش مى تواند به يك حركت انقلابى بدل شود. به اعتقاد من جنبش سبز مى تواند ايده هاى انقلاب مشروطه و شعارهاى اصيل و اوليه انقلاب ۱۳۵۷ را احيا كند. و اين در حد خود مثبت و كافى است چون در تمام يك قرن گذشته مهمترين تضاد و شكاف سياسى در ايران همواره بين خودكامگى ( چه نوع سلطنتى و چه نوع روحانى آن ) با دمكراسى و حاكميت مردم بوده است.
جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.
اما جنبش فعلى براى تبديل شدن به يك حركت و جنبش تعرضى بايد ايدئولوژى يا مرام خود را از گرايش هاى تئوكراتيك نهفته در قانون اساسى فعلى جدا كرده و اين آن موضوعى است كه رهبران فعلى معترضان از آن اكراه دارند.
از نقطه نظر عامل دوم در كاركرد، رهبرى – يعنى بسيج مردم و تهييج آنها – با توجه به شرايط سركوب كنونى در ايران رهبرى فعلى امكانات چندانى ندارد. ساختارها و نهادهاى مدنى محدود و نحيفى كه وجود داشت در ماه هاى اخير به شدت سركوب و محدود شده اند.
هميشه با تشديد سركوب امكان بسيج كاهش يافته و هزينه فعاليت سياسى بيشتر مى شود. گاهى اوقات مثل مورد آيت الله خمينى در سال ۱۳۵۷ رهبران در تبعيد هستند و مى توانند بدون نگرانى از بازداشت يا خطر مرگ هر گونه فراخوانى بدهند ولى در مورد رهبران جنبش فعلى به نظر مى رسد كه با توجه به شدت سركوب آنها حاضر نيستند تا اين حد خطر كنند.
و در مورد عامل سوم در كاركرد رهبرى- يعنى مديريت – به نظر مى رسد كه اين ساختار خيلى خوب به هم گره نخورده است و دليل آن باز هم فضاى سركوب شديد است.
معمولا در تمام حركات انقلابى رهبرى جنبش در دو حالت نقش تعيين كننده اى پيدا مى كند: يك – زمانى كه ابزارهاى سركوب و نظامى حكومت قادر به انجام وظيفه خود نيستند و دوم: زمانى كه حكوت در حالت ترديد و يا تشتت قرار دارد ( مثل مورد انقلاب ۱۳۵۷ ايران).
معمولا آن چيزى كه ميخ نهايى را بر تابوت رژيم هاى خودكامه مى كوبد بحران در اعمال قدرت و از دست دادن كنترل اوضاع است. بنابراين يك رهبرى نيرومند و معتقد به ايدئولوژى و مرامى منسجم مى تواند با به كارگرفتن روش هاى گوناگونى از كارزار سياسى، مردم را بسيج كرده و با اتكا به اين نيرو قدرت سركوب و اعمال اراده حكومت را تضعيف كند.
در نهايت با توجه به شرايط فعلى من فكر مى كنم كه مطرح شدن و ارتقاء يك روحانى دگر انديش مثل آيت الله منتظرى به عنوان رهبر اين جنبش مى تواند از نظر بسيج سياسى مردم و تغيير توازن بين نيروها و بازيگران سياسى نقش بسيار مهمى ايفا كند
دوشنبه نهم شهریور 1388
جناب قاضی با نام خداوند جان وخرد و به نام مفهوم مقدس آزادی اینجانب...م اعترافاتم را آغاز میکنم. جناب قاضی در فرهنگ ملل مختلف اعتراف جایگاه ویژه ای دارد به خصوص در میان مسیحیان که با اعتراف در برابر کشیش مورد وثوق خویش احساس سبکی و پاک شدن گناهان به آنها دست میدهد لیکن من به عنوان یک مسلمان در مقابل شما و ملت گرانقدر ایران لب به اعتراف می گشایم. جناب قاضی من اعتراف می کنم که در شرایط کنونی سرزمین مقدس ایران بار دیگراز بیماری تاریخی استبداد سیاسی رنج میبرد. شکاف طابقاتی در جامعه ما روز به روز درحال افزایش است و این موضوع سر مرا بارها بدرد آورده است. من اعتراف میکنم که به جای پیشرفت طی ۴ سال گذشته نزدیک به حداقل ۱۵ سال از کشورهای همسایه ای چون ترکیه عقب افتادیم. من اعتراف میکنم که سیاست خارجی ایدئولوژی زده ج.ا.ما را به سراشیبی سقوط کشانده است. من اعتراف میکنم که براثر سیاست های غلط اقتصادی بزهکاری طلاق و... در حال افزایش است . من اعتراف میکنم که ایران مهم ترین زندانی روزنامه نگاران در جهانست. من اعتراف می کنم که خطر تجزیه تا حدودی کشور را تهدید می کند و باید با آن مقابله کرد. من اعتراف می کنم آزادی سیاسی اجتماعی و اقتصادی راهگشای مشکلات است. من اعتراف میکنم که...................و در آخر اعتراف می کنم که جناب قاضی من با تمامی مشکلات بدلیل حضور جوانان برومند زنان آگاه و تحول تاریخی که در جهان امروز بر اساس رشد تکنولوژی دارد اتفاق می افتد سرزمین مقدس ایران نیز سرانجام در مسیر پیشرفت و آبادانی و رسیدن به یک دموکراسی و آزادی نسبتا پایدار پیش خواهد رفت .بلی من اعتراف میکنم که با وجود تمامی موانع و مشکلات به آینده امیدوارم.....و..............
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
زمانی که نامی از کندی را می شنویم یا می خوانیم بسرعت یک نام بذهن متبادر میشود و آن نامی نیست جز فردی بنام
جان. اف. کندی.رییس جمهور سالهای ۱۹۶۱ تا میانه های ۱۹۶۳ ایالات متحده آمریکا. در این میان یک چیز کندی را مهمتر از بقیه میکند و آن ترور مرموزانه او بود که تا امروز پرونده اش را باز گذاشته است. شب گذشته برادر کوچکتر او پس از بیش از ۴۶ سال سناتور بودن بر اثر سرطان مغز درگذشت. خانواده کندی جز آندسته از خانواده هایی بودند که دارای ریشه و تبار سیاسی بودند.خانواده ای که پدرشان از دیپلمات های برجسته ایالات متحده بود ومهم ترین آرزویش رییس جمهور شدن یکی از فرزندانش به ریاست جمهوری آمریکا که تحقق یافت. خانواده کندی به دلیل کاتولیک بودن یکی از متمایز ترین وضعیت هارا در تاریخ سیاسی آمریکا تجربه کرد و جان کندی در واقع تنها رییس جمهور کاتولیک این کشور بوده است .زمانی رابرت کندی هم در سال ۱۹۶۸ خواست به کاخ ریاست جمهوری نزدیک شود لیکن در میانه مبارزات مقدماتی انتخاباتی ترور شد. سناتور ادوارد کندی سناتور ایالت ماساچوست آمریکا یکی از ماندگاری های طولانی اش رابه عنوان سناتور مدیون نام خانوادگی وبرادرش می باشد . ادوارد کندی در عین ریشه های لیبرالی خویش دچار لغزشهایی هم در زندگی خصوصی بود از جمله تصادف در هنگام مستی!آنچه درس آموز از ملت آمریکا میباشد توجه به این نکته است که در عین فعالیتهای بسیار ادوارد کندی در حوزه های مختلف به خصوص تلاشش در جهت اصلاح بیمه های خدمات درمانی همیشه رقیبان درسطح خود و حتی بهتر را در انتخابهای ایالتی در کنارش تجربه کرد ولی مردم ایالت ماساچوست که معمولا در انتخاباتهای مختلف به نامزدهای حزب دموکرات بیشتر گرایش دارند و با آگاهی از اینکه این ایالت یکی از نخبه پرورترین ایالات آمریکاست و هاروارد هم در این ایالت است هیچ گاه رقیب ادوارد را به سناتوری خویش نپذیرفتند چرا که به پاس حمایت از رییس جمهور فقید و افتخار به خانواده کندی او را نمادی از پای بندی خود به آرا و آرمانهای کندی فقید می دانستند این خود درسی برای ما میباشد در سی دوطرفه که فردی نزدیک به ۸ بار با رای مردم برگزیده میشود و او نیز هیچ گاه خلاف آنچه اصول رای دهندگان است به استثنای چند مورد اقدام نمی کند و
شاید در آخر بتوان گفت ادوارد کندی آخرین سناتوری بود که توانست بیش از ۴۰ سال را به عنوان سناتوری از یک ایالت باقی بماند چرا که متاسفانه یا در برخی اوقات خوشبختانه نقش اصالت خانوادگی در پیروزی های انتخاباتی نه تنها در ایالات متحده بلکه در دیگر نقاط جهان بشدت در حال کمرنگ شدن است ..........
سه شنبه سوم شهریور 1388
تمبر رئیس جمهور منتخب ایرانیان
عکس تمبر میر حسین موسوی
